عده ای خود فروخته در اقدامی بی شرمانه، شهریار اسداللهی دوست و برادر عزیزمان را مورد اهانت و شکنجه قرار داده اند که به حول و قوه الهی و عنایت امام زمان و کوری چشم این عده بی شرم، ایشان اکنون در صحت کامل می باشند.       


 دفتر تاریخ را که ورق می زنم، هیچ بزرگمردی نمی یابم که در امتحان تهمت، فحش، آزار و اذیت آزموده نشده است. صریح تر بگویم که اگر این آزمون ها در دفتر عمر برزگمردی نبود، قابل تامل و تردید است این بزرگ مرد!! اصلاً خداوند بلا را برای اهل ولا آفریده است و هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیش ترش می دهند. لحظه ای که شنیدم شهریار عزیز، دوست و برادر گرامی و حاجی محبوب ما، مورد آزار و اذیت عده ای خود فروخته، واقع شده ،اولین چیزی که به ذهنم آمد حرف خود او بود که همیشه می گفت:« تنها چیزی که انسان را در راهش ثابت قدم می کند. ایمان به راهی است که در آن قدم بر می دارد. و من که به این راه  ایمان و یقین دارم. تا آخرین قطره خونم پای این راه ایستاده ام و این چنین است که مرگ هم برای آدمی شیرین می شود مثل عسل.» این عده خود فروخته و بی حیا، به خیال خام خود تصور کرده اند که با این آزار و اذیت ها می توانند مانع راه ما شوند و ما را در اراده هایمان سست کنند.اما من می خواهم به همه این گرگهای حیوان صفت، با صدای رسا بگویم که در نقشه تان شکست خوردید.اگر هدفتان به کنار کشاندن و مانع شدن ما بود، همچون مقتدایمان عباس بن علی فریاد می زنیم که حزب الله می جنگد، می میرد، سازش نمی پذیرد. نقشه شما بر آب شد و اهانت ها و شکنجه هایتان کارگر نیفتاد! چشم های کورتان را باز کنید و ببینید که ما هیچ گاه خسته نمی شویم و با این کارها عشق و ایمان و اراده مان را دوصد چندان می کنید. کاش مرد بودید و در جنگ اندیشه ها حرفی برای گفتن داشتید که مجبور به این کارها شوید. البته حق هم دارید که در جنگ اندیشه ها پا پس بکشید، که اندیشه ما ریشه دارد در کربلا. بزرگتر از شماها هم حریف اندیشه ما نشدند!شدند؟؟ که اگر شده بودند اکنون کربلا در کربلا مانده بود. به برکت بد دهنی و وحشی گری شماهاست که ایمان و اراده ما دو صد چندان می شود و در رهمان خستگی ناپذیر. پس با صدای بلند و با اقتدا به قهذمان کربلا حضرت زینب فریاد می زنم که: «ما رایت الا جمیلا»