باران رحمت !!!  باران رحمت از این بالاتر که چشمانی داده تا ببینم آن چه را خیلی ها نمی بینند ، تا بنگرم آن چه را خیلی ها به راحتی از آن عبور می کنند ، تا دوربین بیندازم به زیر دستکش های مخملی و دست چدنی را به تصویر بکشم .  اما نه کاش از چشم سخن نمی گفتم ، ناراحت می شود ، علی اکبر را می گویم ، آخر عباس چشمش را از دست داد ...

باران رحمت از این بالاتر که پاهایی داده تا بر روی مغز دشمن راه بروم ، تا رژه بروم با این دو پا بر روی چشم دشمن ، تا دو پای دشمن را از او بگیرم . باران رحمت از این بالاتر که دستانی داده تا به قول حسین قدیانی نی ساندیس را در چشم دشمن فرو کنم. آری با همین دو دست ، با همین دو دست است که می نویسم و نقش بر آب می کنم نقشه های شومشان را ، همسنگران من نیز با همین دو دست پرچم مبارزه و ایستادگی را برافراشته اند ، ای قلم ، ای موس ، ای کیبورد ... در انتظار باشید . با همین دو دست ، بلکه با یک دست ، به سراغتان آمده ام . مرا ببخش علی اکبر ، یادم نبود عمویت دست ندارد .

باران رحمت از این بالاتر که درک و فهمی داده تا بدانم و بفهمم نقشه هایشان را . باران رحمت از این بالاتر که احساسی داده تا خوشحال باشم لحظه ی سوخت گیری نیروگاه بوشهر را ، تا افتخار کنم به پرتاب موشک قائم 1 ، تا بچشم طعم خوش " و نصر الله من قریب " را.  

باران رحمت و چه باران رحمتی !