آماده باش

آماده باش برای پرواز ، آماده باش برای Take off  ، داری به اوجش نزدیک می شوی ، آماده باش برای شب نشینی با خدا ، آماده باش برای استشمام نسیم خوش قدر .

آماده ام خدا ، یعنی دارم آماده می شوم ، آماده می شوم تا بیایم ، در راهم ، چند قدمی بیش نمانده ، چند ایستگاهی بیش نمانده تا برسم به قله ی ماه .

این طوری که نمی شود پرواز کرد ، بار سنگین ، هوا ابری ، جو نا مساعد ، نه ... نه . این طوری نمی شود ، باید کاری کرد ، باید قدمی برداشت ، باید خود را Edit   کرد . باید از ریشه زد هر چه مانع این پرواز می شود . فقط قبل از حرکت می خواهم ترمزم را برداری ، این راه ترمز نمی خواهد ، می خواهم ترمزم را برداری تا نتوانم ترمز کنم ، نتوانم بایستم ، می خواهم فقط بیایم . خودت گفتی از تو حرکت از من برکت ، حرکت را شروع کرده ام . این چند صباح منتهی به قدر وقت سرعت گرفتن است انگار فرشته ها هم آمده اند بگویند : "Please Get Speed  " .

فرصتی بیش باقی نمانده تا قدر ، قدری که با همه ی عظمتش می آید تا قدرش بدانیم . اگر بارم را تخلیه نکنم ، جلوی پروازم را خواهد گرفت ، باید کاری کنم ، همتی باید تا راحت بگویم " بک یا الله " تا با خیال آسوده بگویم " بالحسین " تا از ته دل بگویم " بعلی بن موسی " تا ناله سر کنم " بالحجه "

آری من از حالا تمرین می کنم . از همین الآن ، اما هر چقدر هم تمرین کنم نمی توانم راحت بگویم " بالحسین " . حسین (ع) که راحتی ندید تا من بخواهم راحت به نامش قسم دهم ، بایستی با زجر و ناله صدایش بزنم ، از الآن که به فکر زیارت بهشتش هستم تمرین می کنم که خواهم گفت " بعلی بن موسی " ولی خیلی وقت است که خدا را با " بالحجه " صدایش می زنم . تمرین کمتر می خواهد ، عادت کرده دلم ، عادت کرده اعضا و جوارحم به صدا زدنش ، عادت کرده ام.

به فکرش هستم ، چون به فکرم است . به سویش شتابان می روم چون او نیز شتابان می آید ، گویا او نیز خود را آماده می کند ، آخر او قدر است ، قدر را جز قدر دانستن ؟!