مقام معظم رهبری در تحلیل عمیق خود از واقعه عاشورا بر این مهم تأکید نمودند که اگر کوفیان در یاری حضرت مسلم(ع) به موقع عمل نموده و کوتاهی نمی‌کردند دیگر چه بسا اتفاقات ناگوار بعدی پیش نمی‌آمد: "... اگر امثال شَبَثْ بن ربْعى در یک لحظة حسّاس ـ به جاى این‌که از ابن زیاد بترسند ـ از خدا مى‌ترسیدند تاریخ عوض مى‌شد! ... عوام متفرّق می‌شدند؛ ولی چرا خواصِ مؤمنى که اطراف مسلم بودند متفرق شدند؟ در بین آنها افرادى خوب و حسابى بودند که بعضیشان بعداً در کربلا شهید شدند؛ اما این‌جا، اشتباه کردند.

 

 


البته آنهایى که در کربلا شهید شدند، کفّارة اشتباهشان داده شد. دربارة آنها بحثى نداریم و اسمشان را هم نمى‌آوریم. اما کسانى از خواص بودند که به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته، بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتى امام حسین (علیه‌السّلام) کشته شد؛ وقتى فرزند پیغمبر از دست رفت؛ وقتى فاجعه اتّفاق افتاد؛ وقتى حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! لذاست که در تاریخ، عدّة توّابین، چند برابر عدّة شهداى کربلاست. شهداى کربلا همه در یک روز کشته شدند؛ توّابین نیز همه در یک روز کشته شدند. اما اثرى که توّابین در تاریخ گذاشتند، یک هزارم اثرى که شهداى کربلا گذاشتند، نیست! به‌خاطر این‌که در وقت خود نیامدند. کار را در لحظة خود انجام ندادند. دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند."

پس لحظه شناس بودن و موقع را درست تشخیص دادن و در آن لحظة حساس وارد میدان شدن و برای خدا مجاهده کردن خصوصیت خواص مؤمن و مدافع حق است. ایشان در این زمینه می فرمایند: " مشکل برخى افراد و مجموعه‌ها این است که بى‌ایمان نیستند، بى‌شوق و بى‌محبت هم نیستند؛ اما لحظه‌شناس نیستند.لحظه را باید شناخت، نیاز را باید دانست. فرض بفرمایید کسانى در کوفه دل‌هاشان پر از ایمان به امام حسین(ع) بود، به اهل‌بیت هم محبت داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه‌شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم مأجورند؛ اما کارى که باید بکنند، آن کارى نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کارى که توابین در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام می دادند، اوضاع عوض می شد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگرى حرکت بکند. شناسایى لحظه‌ها و انجام کار در لحظة نیاز خیلى مهم است.... شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظة مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کارى را که باید انجام بدهد."

مجاهده در راه حق، لوازم خاص خود را دارد. خواص در این راه سرمایه گذاری لازم را می‌کنند و هزینه‌های آن را خواهند پرداخت حال چه از مال باشد یا از آبرو و جان و این هزینه‌ها باعث سست شدن یا تردید آنها نمی‌شود چون بصیرت و حق‌شناسی آنان و مجاهده در راه حق و عاقبت نیک آنان را در این مسیر ثابت قدم نموده است. و اینان به واسطه حب محبوب در پیمودن مسیر حق مشمول لطف و رحمت بیکران الهی اند و مؤید به تأییدات حق تعالی.

مطالعه تاریخ پرفراز و نشیب اسلام نکات برجسته‌ای را مقابل انسان قرار می‌دهد که هر کدام از آنها می‌تواند برای خواص و عوام هر جامعه ای درس عبرتی باشد. ما در تاریخ داریم شخصیت‌هایی که در مقطعی از زمان موفق بوده اند اما توفیق یاری حق را پیدا نکردند. حال باید دید اینان به چه سبب دچار چنین سرنوشت و چرخشی از حق به باطل شدند چرا علی‌رغم شناخت و بصیرتی که داشتند به آن عمل نکردند و از حق حمایت ننموده و در مسیر باطل قرار گرفتند شخصیت‌های مطرحی مانند طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و حتی بعضی از بزرگان کوفه که با مسلم‌بن عقیل(ع) بیعت کردند و حقانیت مسلم را هم می‌دانستند اما او را تنها گذاشتند.